تبلیغات
a style="display: none;" class="nivo-imageLink" href=' target='_blank'>
وبلاگ شبکه مراکز تولید و توزیع محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی - یک سخنرانی از نشست سوم

امروز:

یک سخنرانی از نشست سوم

» نوع مطلب : دبیرخانه ،

به نام خدا

سخنرانی حجه الاسلام دکتر علی جعفری

در سومین نشست شبکه تولید و توزیع محصولات جبهه فرهنگی انقلاب

مشهد مقدس/ مهر 1391

خلا در زمینه توزیع در دنیا هم خیلی بیشتر از تولید است. آن چیزی که تولید را متناسب می کند توزیع است. یک وجه اهمیت شما این است.

یک وجه دیگر، فرمایشات آقا بود در بجنورد که بسیار مهم بود...این جدیدترین فرمایش ایشان در حوزه فرهنگی بود... مضمونش این بود که بسیاری از کارهای بزرگی که ما در کشور انجام دادیم نقطه شروعش از جمعی از جوانهای غیروابسته بوده است... این خیلی اهمیت دارد. یعنی اتکایی به دولت و حکومت نداشته باشند، خودشان شروع کنند. این خیلی نکته مهمی است که اگر می خواهید کار بزرگ انجام بدهید باید از جایی شروع کنید که تا به حال کارهای بزرگ جواب داده است...جمعی از جوان های مستقل غیر وابسته. یکی از دلایل من برای حضور همین بود. امیدوارم یک روزی بگویند بزرگترین شبکه توزیع محصولات فرهنگی همین است که شما شروع کرده اید.

طبق این حرف، طراز بچه حزب اللهی در دهه پیشرفت و عدالت دیگر مطالبه کردن صرف نیست و اگر عرضه کاری نداشته باشند به درد نمی خورند. یعنی باید برای پیشرفت کردن چیزی عرضه کند. باید بگویی من کار مستقل خودم را آغاز کردم و بعد امکان مطالبه هم داری. این جمع به این خاطر مهم است.

اینکه توزیع اهمیت دارد را خوب می دانید برای همین هم جمع شدید. خیلی از چیزها را شما باید به ما یاد بدهید، تجربیات شما مهم است، ذائقه شناسی را شما می توانید بدهید. ما از عالم نظر وارد می شویم. توزیع ذیل اقتصاد فرهنگ است یعنی بازاری است؛ فهم مقوله بازار نیازمند یک عقل عرفی است که این به ما کمک می کند.

یک تیپ از فعالین حوزه اقتصاد فرهنگ هستند که همتشان اقتصاد است. مثلا برخی صنف ها اسمشان فرهنگی است ولی ماهیت اقتصادی پیدا کرده مثل تهیه کنندگی خصوصا در صدا وسیما نشانه اش هم این است که تهیه کننده ها در همه حوزه ها می سازند.

یک تیپ دیگر کسانی هستند که علیرغم اقتصادی بودن بیشتر می خواهند فرهنگی باشند که شما جزو این دسته هستید. یعنی در دوگانه تقاضا و نیاز مخاطب، شما بیشتر دغدغه نیاز را دارید.

در تقابل تقاضا و نیاز، مهمترین مساله در مطالعات فرهنگی، مساله فرهنگ عمومی است. یعنی تا پای اقتصاد و فروش فرهنگ به میان می آید، فرهنگ، جنبه عمومی پیدا می کند. به یک معنا مردمی می شود.

پس حوزه بحث ما این است که وقتی می خواهی فرهنگ را کالا کنی، باید فرآیند عامه پسند شدن و مردمی شدن را طی کند. سوال این است که اولا عمومی شدن فرهنگ چی هست و ثانیا آیا بد است یا خوب ؟

آیا تعبیر کالاهای زرد فرهنگی این را بیان می کند؟ آیا همین نشانه عامه پسند بودن است؟ مثلا مهستان زرد است.خیر، زرد بودن یکی از صورت های عامه پسند بودن است.

کالای فرهنگی عامه پسند چهار ویژگی دارد :

اول، فروش. چیزی که فروش نمی رود عامیانه نیست. یعنی شما موفق نبوده ای در اقتصادی کردن این فرآیند. این یعنی باید از تقاضا شروع کنم. حد مشترک من و مشتری، تقاضای اوست. فرق شما این است که می خواهید به تدریج او را به نیازش برسانید ولی برخی فقط، آورده پولی برایشان اهمیت دارد.

دوم، زبان. زبان باید عامیانه باشد. منبر باشد باید عامه پسند باشد. کتاب باشد باید عامه پسند باشد. کتاب ممکن است به آقای بهجت منتسب باشد و جملات ایشان و خاطرات ایشان باشد ولی عامیانه باشد. به زبان مردم باشد. البته اگر کتابی باشد که خود آقای بهجت نوشته باشند احتمالا اینگونه نیست.

سوم، لذت. کالای عامیانه باید حتما واجد بهره هایی از لذت باشد.

چهارم، قیمت. کالای عامیانه باید ارزان باشد. گران شدن، کالا را از حالت عمومی آن خارج می کند.

اگر بخواهید از این چهار ویژگی فاصله بگیرید، جایتان در شبکه توزیع نیست؛ آدم آرمانگرایی هستید که نمی توانید کار عمومی بکنید.

نکته مهم بحث من، همینجاست دقت کنید : کجا شما ذائقه را عوض میکنید؟

به نام خدا

سخنرانی حجه الاسلام دکتر علی جعفری

در سومین نشست شبکه تولید و توزیع محصولات جبهه فرهنگی انقلاب

مشهد مقدس/ مهر 1391

خلا در زمینه توزیع در دنیا هم خیلی بیشتر از تولید است. آن چیزی که تولید را متناسب می کند توزیع است. یک وجه اهمیت شما این است.

یک وجه دیگر، فرمایشات آقا بود در بجنورد که بسیار مهم بود...این جدیدترین فرمایش ایشان در حوزه فرهنگی بود... مضمونش این بود که بسیاری از کارهای بزرگی که ما در کشور انجام دادیم نقطه شروعش از جمعی از جوانهای غیروابسته بوده است... این خیلی اهمیت دارد. یعنی اتکایی به دولت و حکومت نداشته باشند، خودشان شروع کنند. این خیلی نکته مهمی است که اگر می خواهید کار بزرگ انجام بدهید باید از جایی شروع کنید که تا به حال کارهای بزرگ جواب داده است...جمعی از جوان های مستقل غیر وابسته. یکی از دلایل من برای حضور همین بود. امیدوارم یک روزی بگویند بزرگترین شبکه توزیع محصولات فرهنگی همین است که شما شروع کرده اید.

طبق این حرف، طراز بچه حزب اللهی در دهه پیشرفت و عدالت دیگر مطالبه کردن صرف نیست و اگر عرضه کاری نداشته باشند به درد نمی خورند. یعنی باید برای پیشرفت کردن چیزی عرضه کند. باید بگویی من کار مستقل خودم را آغاز کردم و بعد امکان مطالبه هم داری. این جمع به این خاطر مهم است.

اینکه توزیع اهمیت دارد را خوب می دانید برای همین هم جمع شدید. خیلی از چیزها را شما باید به ما یاد بدهید، تجربیات شما مهم است، ذائقه شناسی را شما می توانید بدهید. ما از عالم نظر وارد می شویم. توزیع ذیل اقتصاد فرهنگ است یعنی بازاری است؛ فهم مقوله بازار نیازمند یک عقل عرفی است که این به ما کمک می کند.

یک تیپ از فعالین حوزه اقتصاد فرهنگ هستند که همتشان اقتصاد است. مثلا برخی صنف ها اسمشان فرهنگی است ولی ماهیت اقتصادی پیدا کرده مثل تهیه کنندگی خصوصا در صدا وسیما نشانه اش هم این است که تهیه کننده ها در همه حوزه ها می سازند.

یک تیپ دیگر کسانی هستند که علیرغم اقتصادی بودن بیشتر می خواهند فرهنگی باشند که شما جزو این دسته هستید. یعنی در دوگانه تقاضا و نیاز مخاطب، شما بیشتر دغدغه نیاز را دارید.

در تقابل تقاضا و نیاز، مهمترین مساله در مطالعات فرهنگی، مساله فرهنگ عمومی است. یعنی تا پای اقتصاد و فروش فرهنگ به میان می آید، فرهنگ، جنبه عمومی پیدا می کند. به یک معنا مردمی می شود.

پس حوزه بحث ما این است که وقتی می خواهی فرهنگ را کالا کنی، باید فرآیند عامه پسند شدن و مردمی شدن را طی کند. سوال این است که اولا عمومی شدن فرهنگ چی هست و ثانیا آیا بد است یا خوب ؟

آیا تعبیر کالاهای زرد فرهنگی این را بیان می کند؟ آیا همین نشانه عامه پسند بودن است؟ مثلا مهستان زرد است.خیر، زرد بودن یکی از صورت های عامه پسند بودن است.

کالای فرهنگی عامه پسند چهار ویژگی دارد :

اول، فروش. چیزی که فروش نمی رود عامیانه نیست. یعنی شما موفق نبوده ای در اقتصادی کردن این فرآیند. این یعنی باید از تقاضا شروع کنم. حد مشترک من و مشتری، تقاضای اوست. فرق شما این است که می خواهید به تدریج او را به نیازش برسانید ولی برخی فقط، آورده پولی برایشان اهمیت دارد.

دوم، زبان. زبان باید عامیانه باشد. منبر باشد باید عامه پسند باشد. کتاب باشد باید عامه پسند باشد. کتاب ممکن است به آقای بهجت منتسب باشد و جملات ایشان و خاطرات ایشان باشد ولی عامیانه باشد. به زبان مردم باشد. البته اگر کتابی باشد که خود آقای بهجت نوشته باشند احتمالا اینگونه نیست.

سوم، لذت. کالای عامیانه باید حتما واجد بهره هایی از لذت باشد.

چهارم، قیمت. کالای عامیانه باید ارزان باشد. گران شدن، کالا را از حالت عمومی آن خارج می کند.

اگر بخواهید از این چهار ویژگی فاصله بگیرید، جایتان در شبکه توزیع نیست؛ آدم آرمانگرایی هستید که نمی توانید کار عمومی بکنید.

نکته مهم بحث من، همینجاست دقت کنید : کجا شما ذائقه را عوض میکنید؟

وقتی یک سیستم فروش و توزیع راه افتاد، در مقام فروش موفق بود و توانست برند بشود و بازار داشته باشد؛ وقتی این برند عمومی شد می تواند آن وقت چیزهایی را عرضه کند که یک مقدار با تقاضای فرهنگ عمومی فاصله دارد و می تواند به نیاز نزدیک شود. آن وقتی که این برند عمومی خورد روی کالایی که بهره بیشتری از نیاز دارد آن وقت این فاصله را جبران میکند و می تواند یک قدم ذائقه مخاطب را تغییر بدهد. این البته بخواهد زیاده روی کند، برند می سوزد.

یعنی بچه حزب اللهی ای که می خواهد کار فرهنگی کند باید با منطق اقتصادی حاکم کار کند. زمان می برد تا بشود این منطق را عوض کرد. این یک قاعده مهم است.

شما به آن نکته که رسیدید مشاور می شوید. یعنی هر وقت مشاور تعیین تیتر و ظاهر و فروش نخبگان شدید شما به آن نقطه رسیده اید. اگر نشدید، کارتان را ادامه بدهید.

مثالی بزنم؛ کتاب مفاتیح الحیات چرا زیاد فروخت؟ کتاب عمومی است؟ به نظر من عنوان این کتاب هوشمندانه انتخاب شده بود. ولو اینکه اگر بخواهیم سخت بگیریم این یک عنوان سکولار است؛ ما دنیا و آخرت را یک چیز می دانیم. یعنی ما معتقدیم همه کارهای ما در دنیا، آخرت را می سازد و ...نمی شود بگوییم که این برای حیات شماست آن برای آخرت شما!

اتفاقا دیدم یک مصاحبه با جناب جوادی آملی شده بود در همشهری آیه و این را پرسیده بودند ایشان هم گفته بودند منظور ما این جدایی دنیا و آخرت نبوده است. اینجا آن مشاوره بوده که فرهنگ نخبگانی را به صورت فرهنگ عمومی، بسته بندی و ارائه کرده است و به یک آیت الله هم کمک کرده.

آنجایی که شما می توانید تعادل نیاز و تقاضا را برقرار بکنید یک قدم است که پیشرفت است.

یک قدم دیگر این است که کمک می کنید به پرفروش کردن فضای نخبگانی با مشاوره خودتان. یعنی با برند معتبر خودتان کمک می کنید به نخبگان اساتید حوزه و دانشگاه که آثارشان بفروشد.

علیرغم همه پیشرفت های مان، ما حزب اللهی ها در فرهنگ عمومی، خیلی عقبیم. ما اگر کارهای بزرگ می خواهیم انجام بدهیم باید سیستم های بزرگ بوجود بیاوریم، باید زحمت بکشیم.

چند تا آمار بدهم به شما:

سرانه مطالعه در ایران کم نیست. آمارهای مشهور در این زمینه غلط است و برای تحقیر ماست. مثل تعطیلات که در سر ما می زنند، ما کمترین تعطیلات را در مقایسه با کشورهای جهان در ایران داریم، این مطالعه شده در مرکز پژوهش های مجلس. سرانه مطالعه کتاب در ایران، 18دقیقه در روز است. حداقلش این است که اصلا دو دقیقه نیست.

بیشترین مطالعه مربوط به کتابهای روانشناختی است. همین کتاب های کاربردی، کمترین مربوط به کتابهای فکری و فلسفی است.

بیشترین فروش محصولات دیجیتال مربوط به آموزش هاست؛ آموزش مهارت ها. حالا در فضاهای خودمان من تا حالا سی‌دی آموزشی ندیدم. برای آموزش زبان انگلیسی با رویکردهای خودمان نرم افزار درست نکردیم.

جمع بندی من در دو جمله : قاعده، شروع از تقاضای مخاطب و رساندن او به نیازش است. باید چهار اصل فوق الذکر را رعایت کنیم که بتوانیم بفروشیم. تغییر ذائقه ممکن است بیش از 20 سال طول بکشد.

 

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده در : دوشنبه 27 آبان 1392  توسط : دبیرخانه .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.